رضا قليخان هدايت

1992

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رباعيات هر كار كه هست جز به كام تو مباد * هر خصم كه هست جز به دام تو مباد هر سكه كه هست جز به نام تو مباد * هر خطبه كه هست جز به بام تو مباد * * * دولت همه‌ساله بىجلال تو مباد * همت همه‌ساله بىجمال تو مباد هر بنده كه هست بىكمال تو مباد * خورشيد جهان [ توى ] زوال تو مباد اى كرده سپاه اختران يارى تو * فخر است جهان را به جهاندارى تو * * * مستند مخالفان ز هشيارى تو * بخت همه خفته شد ز بيدارى تو 408 معزّى سمرقندى و هو محمّد بن عبد الملك النّيشابورى پدرش را تخلّص برهانى بوده امّا جز آن قطعه كه مصرع بازپسينش اينست ( ع ) او را به خدا و به خداوند سپردم ازو شعرى شنيده نگرديده و ظهور امير معزّى را در زمان سلطان ابراهيم غزنوى نگاشته‌اند و در عهد سلاطين سلجوقيه جلال الدّين ملكشاه و معزّ الدّين سنجر امير الامراء و ملك‌الشّعرا گشته در كمال جلالت و عزّت و نبالت مىزيسته و در آن دولت بر شعراى زمان خود مانند عنصرى بر شعراى زمان محمود به امارت متفرّد بوده و همگى مدحت او را مىسروده‌اند و خدمت او را مىنموده‌اند و به مفاخرت ابيات او را تضمين مىكرده‌اند بعضى اصل او را از شهر نسا و بعضى ، از نيشابور دانسته‌اند تحقيق آنست كه سمرقندى نيست و در به دو حال در سلك سپاهيان بوده و بعد از وصول به خدمت ملكشاه سلطان او را معزّى لقب داده زيراكه جلال الدّين و معزّ الدّين هر دو لقب ملكشاه بوده و پس از ملكشاه سنجر را نيز دو لقب بود يكى ناصر الدّين و ديگرى معزّ الدّين علىاىّحال گويند در شب عيد رمضان كه سلطان به استهلال اشتغال داشت به تقويت امير علاء الدّوله على بن فرامرز به